پیش از آن که خواب روی ساعتت بریزد
ما همدیگررا قبل از اینکه بمیریم کشتیم
من – همین من
وقتی سالهای از تو رفتن را می گذشتیم می آمد
وچیزهایی می گفت
تا زیر این درخت / ریشه های او را چال کنم
ما همدیگر را قبل از اینکه بیدارمان کنند ....
پس بر چشمان خود عینک بزنید
وچیزی نداشته باشید برچشم
که قبل ازبیداری ،
مثل آنها که بیدار نباشیم / شد
وتازه از خواب بیدار شدی
درخت های در پناهت قدم را می کشیدند
تو من بودی / من لالم
وآقای آستوریاس ، همه چیز- همه چیز – همه چیزداشت
تازه اگر می خواست ، تمام دریاها را در روز
می ریخت ورق ورق وشق ورق وهزار تلق وتلقی که
آهن پاره ها دارند
ومی گرفت می خوابید
اما ساکت باشید / وبروید هراتاقی راکه خالی تراست بیاورید
- زیر باران
واگر چشمانتان چکه نمی کند / چیزی ببینید
که می خواهد این کرکره ی زنگ زده را کمی ،
نه نمی کشد / چوب است وبه این حرفها قد نمی دهد
دقت کنید بااین خوابی که از لنگ ظهر افتاده
هر جور که بیاییم - بیاییم
فقط پاییز را بگذاریم پشت پاهای آن مرد
خوب راه می رود
مرد - کدام مرد ؟
همون مردیکه.....
ها – بله / به مادرت گفتی؟
« زن آقا مهدی خان می شوم »
پس ، پیش از آن که باد پشت پایش بزند
ما همدیگر را پشت دروازه شاهیگان ...
همانجا که گرگ بچه کرد وشهر ،
بخدا این شهر – فایل های مخفی بسیاری داشت
درمانده تراز تمام دروازه ها / بیابان بود
روی لحاف حوا بودیم
گفتم دریا – طوفان شد
گفت الف – لال شدم
میم نام پنهان بود / فکرش را نمی کرد
تمام خیابان بسوزد یا نسوزد / چیزی بگیرد یا...
آقا : یک شمع نسوز
فکرش راهم نمی کرد م / ازاین درمانگاه با
- آزمایش h.iفلان بگذرد
: می گذشت بی شرف ،می گذشت
بخدا این شهر بافایل های مخفی بازی کن
ایمیل بزن – ببین
احتمال آبی شدن استخوان هایم نیست
اگر این حروف زنده بگور ژن های کسی باشند
ماهمدیگر را پیش از آنکه مرد / داس ندارد
بی اسب آمد / ’مرد / ’مرد
و البته من در پیچ هیچ استخوانی نشکسته ام
البته دروغ چرا
شکسته ام
من – همه این کارها را خودم میکرد
من - او بود
به مرگ شما